تبليغاتX
خانه ای برای شهدا...

خانه ای برای شهدا...
قالب وبلاگ

اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ

سلام بر شما اى خاندان نبوت

وَمَوْضِعَ الرِّسالَةِ وَمُخْتَلَفَ الْمَلاَّئِكَةِ وَمَهْبِطَ الْوَحْىِ وَمَعْدِنَ

و جايگاه رسالت و مركز رفت و آمد فرشتگان و جاى فرود آمدن وحى (الهى ) و معدن

الرَّحْمَةِ وَخُزّانَ الْعِلْمِ وَمُنْتَهَى الْحِلْمِ وَاُصُولَ الْكَرَمِ وَقادَةَ الاُْمَمِ

رحمت (حق ) و گنجينه داران دانش و سرحد نهائى بردبارى و اصول و اساس كرم و بزرگوارى و پيشوايان ملتها

وَاَوْلِياَّءَ النِّعَمِ وَعَناصِرَ الاَْبْرارِ وَدَعاَّئِمَ الاَْخْيارِ وَساسَةَ الْعِبادِ

و در اختيار دارندگان نعمتها و ريشه و اصول نيكان و استوانه هاى خوبان و زمامداران بندگان

وَاَرْكانَ الْبِلادِ وَاَبْوابَ الاْيمانِ وَاُمَناَّءَ الرَّحْمنِ وَسُلالَةَ النَّبِيّينَ

و پايه ها و ستونهاى شهرها و بلاد و درهاى ايمان و امينهاى خداى رحمان و نژاد پيمبران

وَصَفْوَةَالْمُرْسَلينَ وَعِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعالَمينَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ

و زبده (اولاد) رسولان و عترت انتخاب شدگان پروردگار جهانيان ، و رحمت خدا و بركاتش (نيز بر آنها باد)

اَلسَّلامُ عَلى اَئِمَّةِ الْهُدى وَمَصابيحِ الدُّجى وَاَعْلامِ التُّقى وَذَوِى

سلام بر پيشوايان هدايت و چراغهاى تاريكى و نشانه هاى پرهيزكارى و صاحبان

النُّهى وَاُولِى الْحِجى وَكَهْفِ الْوَرى وَوَرَثَةِ الاَْنْبِياَّءِ وَالْمَثَلِ الاَْعْلى

خرد و دارندگان عقل و فطانت و پناهگاه مردمان و وارثان پيمبران ونمونه اعلاى (الهى )

وَالدَّعْوَةِ الْحُسْنى وَحُجَجِ اللَّهِ عَلى اَهْلِ الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَالاُْولى

و اهل دعوت نيكو (كه مردم را به خدا مى خوانند) و حجتهاى خدا بر اهل دنيا و آخرت و اين جهان

وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ اَلسَّلامُ عَلى مَحاَّلِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَمَساكِنِ بَرَكَةِ

و رحمت خدا و بركاتش (نيز بر ايشان باد) سلام بر جايگاههاى شناسائى خدا و مسكنهاى بركت

اللَّهِ وَمَعادِنِ حِكْمَةِ اللَّهِ وَحَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ وَحَمَلَةِ كِتابِ اللَّهِ وَاَوْصِياَّءِ

خدا و كانهاى حكمت و فرزانگى خدا و نگهبانان راز خدا و حاملان كتاب خدا و اوصياء

نَبِىِّ اللَّهِ وَذُرِّيَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ...

پيامبر خدا و فرزندان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ، و رحمت خدا و بركاتش (نيز بر ايشان باد)...

در جوار حرم امن رضوی.ع. زیارت جامعه کبیره شان را که میخواندم خبر از جسارت بی شرمانه و توهین آمیز این ملعون پست و مرتد(شاهین نجفی) را نداشتم...

روز یکشنبه ای که به فضای اینترنت اومدم متوجه این عمل کفر آمیز شدم...

الحمدلله که مراجع عظام تقلید حکم ارتداد این ملعون پست را صادر کرده اند!

با این حرکات وقیح چیزی جز این به اثبات نمی رسد که دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت آنقدر پست و زبون و خوارند که خود را متوسل به چنین اعمالی میکنند!

نور ولایت و هدایت اهل بیت عصمت و طهارت .علیهم السلام. به مانند خورشید فراگیر وعالم تاب گردیده است،چنانکه این بیداری های اسلامی از همین فراگیری و عالم تابی نشات میگیرد....

و دشمن ملعون وپست امروز ذلیل تر ومنفورتر از همیشه در انحطاط و نابودی کامل است و ان شاءالله که دنیا  بعد از این رنگ سبز هدایت و ولایت مهدوی را به چشم خود خواهد دید.به امید ظهورش.

.اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک..

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 19:34 ] [ ... ] [ ]
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی

 الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض

و من تحت الثری

الصدیق الشهید

صلاة کثیرة تامة زاکیة متواصلة متواترة مترادفة

کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک...


.دلتنگم!خیلی زیاد..

.دیشب موقع وداع،حس و حال بچه ای رو داشتم که دارن از باباش جداش میکنن....

.روزی که رسیدم اونجا،دفعه اول که داشتم میرفتم حرم آقا،بارون گرفت!قطره هاش نم نم میزد به صورتم...حس شیرینی داشت...

تصویر صحن خلوت و باران چه دیدنی ست......

.در حرم امن رضوی دعاگوی همه بزرگواران بوده ام،ان شاءالله که مقبول افتد!و ان شاءالله که زیارت با معرفت نصیب و روزی همه آرزومندان بشه.

.میلاد مادر سادات حضرت زهرای اطهر.س. بر همه فاطمی مرامان مبارک و تهنیت باد.

[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 19:20 ] [ ... ] [ ]
دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید

رفتنم را به حساب سفرم نگذارید

دوست دارم که به پابوسی باران بروم

آسمان گفته که پا روی پرم نگذارید

چشمی آبی تر از آیینه گرفتارم کرد

بس کنید!این همه دل دور و برم نگذارید

آخرین حرف من این است:زمینی نشوید!

فقط از حال زمین بی خبرم نگذارید...... 


دارم میرم زیارت امام رئوفمون علی بن موسی الرضا(ع)..

جایی که دلم از دوریش،یه کویر خشک و ترک برداشته شده بود!میرم تا خودش با عنایت و لطفش عطش دلتنگی هام رو تو حرم امن و با صفاش نور بارون کنه...

آخ امام رضا!جان و دل مردم ایران! سحرای حرم تو هیچ جای عالم نداره....

حج فقرا تویی!هم مدینه هم اوج کربلا تویی..........

اگر لایق باشم ان شاءالله نائب الزیاره و دعاگوی همه دوستان خواهم بود! و از همه بزرگواران التماس دعای خیر دارم.

.حلالمون کنید..

اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی.ع.

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 14:45 ] [ ... ] [ ]
هدف تعالی و رشد انسان،ظرفیت یافتن برای ملاقات انسان با پروردگار عالم است! وقتی که این ظرفیت ایجاد بشود،اشتیاق به این ملاقات زیاد می شود!و انسان دل از دنیا می کَند،و خودش را نامتناسب با دنیا خواهد دید!

این ظرفیت وقتی ایجاد شود،انسان نه تنها در آن دنیا به زیباترین شکل به ملاقات با خدا خواهد شتافت،بلکه در این دنیا هم در زندگی او همیشه حضور خداوند حس می شود!انسان حضور خداوند را درک می کند و از آن لذت می برد!

حال رسالت اصلی ما برای این ظرفیت یافتن،انجام ۲ کار اصلی بود:مبارزه با بدی ها و هوای نفس،اینکه که محبت دنیا را از دل خود بیرون کنیم،و هم چنین یک سری گرایشهای خوب را در خود ایجاد کنیم!

فرجام و اثر مثبت این عمل،تناسب با خداوند هست!یکی از نتایج ایجاد گرایش های خوب،این است که انسان با خداوند تناسب پیدا می کند!حال یک ویژگی و گرایشی هست که اگر انسان آن را در خود ایجاد کند،به سهولت می بیند که چقدر با خداوند تناسب پیدا کرده!حال اگر از تناسب با خداوند هم یک پله پایین تر بیاییم،انسان میتواند خود را متناسب با امام زمان(عج)می بیند!تا آنجا که می تواند احساس امام زمان خویش را دریابد و درک کند!

و برای اینکه این ویژگی و گرایش را در خود ایجاد کنیم اولا باید با یک صفت بسیار شوم و پلید که از بدو خلقت انسان پدیدار گشته و باعث ایجاد جنگ ها و درگیری های شدید گشته مبارزه کرد!

حال می پردازیم به آن ویژگی:

تا قبل از این گفته شد که انسان باید نسبت به حیات اخروی علاقه نشان بدهد و بایدبرای لقاءالله آمادگی ایجاد کرد و محبت اهل بیت (ع) را هم داشته باشیم!یک محبت دیگری هم هست و آن محبت به خلق خداست!محبت به انسانها! ما باید این روحیه را در خود افزایش دهیم!

.شما چگونه می توانید هم نفس با امام زمان(ع)بشوید؟چگونه می توان درد و دل امام زمان رو درک کرد؟!

باید دید مهمترین درگیری امام زمان چیست!دغدغه آقا چیست؟!

مهمترین دغدغه آقا امام زمان(ع) مردم است!!خلق خدا!

"لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین رئوف رحیم"

از معصوم (ع) روایت شده که خداوند هرچه به پیامبر اکرم(ص) عنایت کرده به جز نبوت به ما اهل بیت هم عنایت کرده!

مأموریت ویژه امام زمان(ع) مردم هست!!

آن دسته از بچه مذهبی ها که فقط به فکر خودشان هستند و میخواهند به خدا برسند و دغدغه دیگران در دل آنها نیست،نسبت به امام عصر چه تفکری دارند!!!

انسان وقتی در خدمت مردم و خلق خداوند قرار می گیرد،نگاه امام زمان به انسان متفاوت می شود!و انسان این را حس میکند!

ائمه اطهار(علیهم السلام) چقدر تقدیر کردند از کسانی که به ایتام آل محمد(ع) رسیدگی می کنند!

ما می بینیم در احکام که  یک حق الناس بسیار حساس شمرده شده و آن حق یتیم است!به مال یتیم نزدیک نشوید!

اهل بیت علیهم السلام در معارف دینی به ما متذکر شده اند که اگر کسی به شیعیان ما که نیاز به آگاهی دینی دارند رسیدگی کند،به یتیم ما کمک  کرده است!!این به خاطر این است که به ما نشان دهند این مسئله چقدر مهم است. اصلا فضای جامعه اسلامی باید فضای محبت باشد،در جبهه این محبت و علاقه بین رزمنده ها عجیب بود!

محبت به مردم و مومنین خودش یک شاخص رشد است!آدم ها برای امام عصر خیلی مهم اند!

راز اصلی داستان حضرت یوسف.ع. عشق زلیخا به یوسف نبود،بلکه عشق حضرت یعقوب به یوسف پیامبر بود!اگر راز این عشق درک می شد،قطعا راز محبت امام زمان .ع. به مردم فهمیده می شد!!و این مایه نجات آدمی است!

.باید برای انسان ها ارزش قائل شد.مثل یک مادر برای فرزندش! مگر می شود!؟

بله.اگر انسان ادعا می کند که میخواهد به امام عصر برسد،باید بتواند در محبت به دیگران حتی از یک مادر هم جلو بزند!

(اگر دیدید که خدای نکرده از مردم بدتان می آید حتما استغفار کنید)

.آیا باید همه را دوست داشت!؟حتی خطاکاران را!؟؟

بله.باید خوبها را بیشتر دوست داشت و نیز عموم مردم را!حتی خطاکاران!درست مانند پدر و مادری که فرزند خطاکار خود را دوست دارند!باید دلتان برای او بسوزد،او را باید دوست داشته باشید نه خطایش را!!باید وجودتان آتش بگیرد از اینکه او خطا کرده،و باید که به او کمک کنید!اینگونه بر دیگران اثرگذار می شوید!

.حال می پردازیم به مهمترین مانعی که موجب می شود محبت دیگران به دل انسان راه پیدا نکند!

"صفت پلید و شوم حسادت"

همان که از بدو خلقت آدم،ابلیس را طرد و منفور ساخت!و اولین جنگ و درگیری بین هابیل و قابیل را موجب شد!

حال اگر کسی بتواند حسادت را در وجود خود از بین ببرد،و نسبت به دیگران حسود نباشد،چقدر در زندگی اش دلشاد و خوشحال است!این انسان به اندازه تمام موفقیت هایی که دیگران در زندگی کسب می کنند شاد می شود و از شادی دیگران لذت می برد!مثل مادری که از شادی فرزندش دلشاد می شود!! و اگر کسی به خاطر ناراحتی دیگران،ناراحت شود،این ناراحتی نابودکننده نیست.ناراحتی در اثر نوع دوستی شیرین است!چنانکه شادی های خودخواهانه موجب نابودی و خسران انسان میشود!

نباید به سادگی از مردم ناامید شد.(بعضی ها واقعا همانند ابلیس رفتار می کنند و آن چنان فضا را سیاه جلوه می دهند که به طور کلی موجب نا امیدی مردم می شود!)

باید بزرگ ترین مانع،یعنی حسادت را برداشت!یکی از راههای از بین بردن حسادت،نگاه لیزری و نفرت انگیز و غضب آلود به آن می باشد.این یک مسئله کلیدی است!باید از حسادت نفرت داشت!

اصلا زندگی متفاوت می شود بدون این صفت پست!همانند فرق بین بهشت و جهنم!باید مراقبت کرد!

خداوند نسبت به بنده هایش علاقه دارد،پس ما هم باید نسبت به بنده های خدا محبت و علاقه داشته باشیم!

(برگرفته از مباحث اخلاقی حاج آقا پناهیان)

 

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:40 ] [ ... ] [ ]
.در این ظلمات تاریک دنیا،من آن ماهی ام که لب هایم که تکان میخورد،"حرم،حرم" میگوید...

 

خواهش ما رو اجابت کردند

هرچند که لایقش نبودیم...

دیشب در دعای توسل مسجد مقدس جمکران و حرم کریمه اهل بیت بانو فاطمه معصومه(س) نائب الزیاره و دعاگوی جمله دوستان بزرگوار بودم..

با وجود عدم ثبت نام در اردو و پر بودن لیست سفر،قرار به رفتنمون نبود اما الحمدلله که پذیرفتند میهمان آستان مقدسشون بشیم .. اینکه چگونه،بماند...

اما به قول رفیقم ای کاش قدر این محبت بی نهایتشون رو بدونیم و یادمون نره که اونها همیشه هستند و این ماییم که گاهی هستیم و گاهی...

خدا کنه که همیشه تو صراط مستقیم قدم برداریم.ان شاءالله

.اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم.

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:58 ] [ ... ] [ ]
.نشسته ام چو غباری به شوق اذن دخول...

.دلم عجیب حرم امنی می طلبد..

 .این دل گمشده را یا به پناهت بپذیر

یا رها ساز که سرگشته عالم باشد.....

.به قول آن رفیق:سکوت میکنم،میگذارم تا چشمهایم کمی روضه بخوانند!

.اللهم ارزقنا حرم..

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:13 ] [ ... ] [ ]
نیمه های تابستان۷۳بود.آفتاب بسیار داغ بود.بچه ها در گرمایی طاقت فرسا در جست وجوی پیکر شهدا بودند.

نزدیک ظهر بچه ها می خواستند قدری استراحت کنند.چنگک بیل مکانیکی را در زمین فرو کردیم و رفتیم کنار کلمن آب نشستیم.

در آن گرمای طاقت فرسا ناگهان دیدم یک کبونر سفید و زیبا،بال و پر زنان آمد و روی چنگک بیل نشست.بعد هم شروع کرد به نوک زدن به بیل.همه با تعجب به این صحنه نگاه می کردیم.

یکی از رفقا ظرف آبی برداشت و جلوی کبوتر قرار داد.کبوتر به کنار ظرف آب آمد.بعد نگاهی به آب کرد و نگاهی به ما!

مجددا پرید و رفت روی بیل نشست.دوباره به بیل نوک می زد.صحنه بسیار عجیبی بود.یکی از بچه ها گفت:بابا به خدا یه حکمتی تو کار این کبوتر هست!

با بچه ها به سمت بیل رفتیم تا کار را شروع کنیم.با اولین بیلی که به زمین خورد سر یک شهید با کلاه آهنی بیرون آمد!!درحالی که موهای شهید هنوز به جمجمه باقی مانده بود!

سربند"یا زیارت یا شهادت"هنوز روی پیشانی شهید به چشم می خورد.بچه ها با بیل دستی تمام پیکر شهید را که تقریبا سالم بود خارج کردند!

هر چه تلاش کردیم و هرچه خاک را غربال کردیم اثری از پلاک شهید نبود..

بچه ها با کشف این شهید گمنام پرده از راز آن کبوتر سفید برداشتند....

 

.راوی:شهید علی محمود وند،مسئول تفحص لشگر۲۷و بچه های تفحص.

[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 12:28 ] [ ... ] [ ]
گذشت فاطمه.س. از عالم و غمش یک عمر

ز چشم های علی.ع. اشک دانه دانه گرفت....

[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 16:52 ] [ ... ] [ ]
همین که دست قلم در دوات می لرزد
به یاد مهر تو چشم فرات می لرزد

نهفته راز «اذا زلزلت» به چشمانت
اگر اشاره کنی کائنات می لرزد

«هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست»
بدون عشق تو بی شک صراط می لرزد

مگر که خار به چشمان خضر خود دیدی
که در نگاه تو آب حیات می لرزد

تو را به کوثر و تطهیر و نور گریه مکن
که آیه آیه تن محکمات می لرزد

کنون نهاده علی سر، به روی شانه در
و روی گونه او خاطرات می لرزد
 

غزل تمام نشد،چند کوچه بالاتر
میان مشک سواری، فرات می لرزد

سپس سوار می افتد، تو می رسی از راه
که روضه خوان شوی اما صدات می لرزد


و عصر جمعه کنار ضریح روی لبم
به جای شعر دعای سمات می لرزد ...

"سید حمید رضا برقعه ای"

[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 14:35 ] [ ... ] [ ]
سال ۷۲ در محور فکه اقامت چند ماهه ای داشتیم.ارتفاعات۱۱۲ مأوای نیروهای یگان ما بود.بچه ها تمام روز مشغول زیر و رو کردن خاک های منطقه بودند.شبها که به مقرمان برمی گشتیم،از فرط خستگی و ناراحتی،با هم حرف نمی زدیم!مدتی بود که پیکر هیچ شهیدی را پیدا نکرده بودیم و این،همه رنج و غصه بچه ها بود!

یکی از دوستان برای عقده گشایی،معمولا نوار مرثیه حضرت زهرا (س) را توی خط می گذاشت و ناخودآگاه  اشک ها سرازیر می شد!

من پیش خودم میگفتم:"یا زهرا!من به عشق مفقودین به اینجا آمده ام؛اگر ما را قابل میدانی مددی کن که شهدا به ما نظر کنند،اگر هم نه،که برگردیم تهران...."

روز بعد،بچه ها با دل شکسته مشغول کار شدند.آن روز ابر سیاهی آسمان منطقه را پوشانده بود و اصلا فکه آن روز خیلی غمناک بود.

بچه ها بار دیگر به حضرت زهرا(س) متوسل شده بودند.قطرات اشک در چشم آنان جمع شده بود.هرکس زیر لب زمزمه ای با حضرت داشت!

در همین حین،درست روبه روی پاسگاه بیست و هفت،یک بند انگشت نظرم را جلب کرد.با سر نیزه مشغول کندن زمین شدم و سپس با بیل وقتی خاک ها را کنار زدم یک تکه پیراهن از زیر خاک نمایان شد.

مطمئن شدم که باید شهیدی در اینجا مدفون شده باشد.خاک ها بیشتر کنار زدم،پیکر یک شهید کاملا نمایان شد.خاک ها که کاملا بر داشته شد،متوجه شدم شهیدی دیگر نیز در کنار او افتاده به طوری که صورت هر دویشان به طرف یکدیگر بود!

بچه ها آمدند و طبق معمول،با احتیاط خاک ها را برای پیدا کردن پلاک ها جست وجو کردند!با پیدا شدن پلاک های آن دو ذوق و شوقمان دوچندان شد. در همین حال بچه ها متوجه قمقمه هایی شدند که در کنار دو پیکر قرار داشت،هنوز داخل یکی از قمقمه ها مقداری آب وجود داشت.

همه بچه ها محض تبرک از آب قمقمه شهید سر کشیدند و با فرستادن صلوات،پیکر های مطهر را از زمین بلند کردند.

در کمال تعجب مشاهده کردیم که پشت پیراهن هر دو شهید نوشته شده:

"می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم..."

 

. (خاطره از حمید داود آبادی)

[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 18:23 ] [ ... ] [ ]
".انسان وقتی خودش را میشناسددر خود احساس میل به تکامل و رشد را می یابد!

.انسانها در  میل تکامل و تکاپو مشترک اند! اما هرکسی ممکن است این تکامل و وضعیت مطلوب  را در جهتی خاص و متفاوت تصور کند.

.و این وضعیت بهتر برای انسان از یک ویژگی برخوردار است:هرچه بهتر،بهتر!انسان نمیتواند از بهترین صورت مطلوب برای خود صرف نظر کند!

.بهترین صورت برای انسان،آن هدفی است که انسان برای آن خلق شده! و آن چیزی است که بیشترین لذت رادارد!یعنی:لقاءالله که بیشترین لذت رابرای انسان دارد!

مصداق بهترین بهترین ها را "دین" تعیین میکند!

دین:لقاءالله!و تو برای این عالی ترین لذت آفریده شده ای!

-حال انسان چگونه به بهترین رشد برسد!؟

.شما برای ملاقات با خدا باید ظرفیت داشته باشی،فلسفه خلقت شما این است که "گشاده روح" شوید! و خوب شدن یعنی پیدا کردن ظرفیت برای لقاءخداوند!

 

-انسان چگونه میتواند ظرفیت بیابد؟!

برای پیدا کردن ظرفیت و گنجایش روحی انسان باید یک ارزش افزوده پیدا کند.مهمترین دارایی انسان برای تکامل،گرایشهای انسان میباشد که دو عنصر علم و عمل نیز مانند بازوهایی در خدمت این گرایشها هستند!

.۲راه وجود دارد:مبارزه با گرایشهای بد و کم ارزش که یا به صورت نفی مطلق انجام میپذیرد یا با کنترل و محدود کردن و نیز ایجاد گرایشهای خوب!(فألهمها فجورها و تقواها)

انسان اساسا گرایشهای خوب را داراست و باید با گرایشهای بد مبارزه کند!یعنی مبارزه با بدی ها مقدم است بر خوبی ها!در واقع انسان همگام با مبارزه با گرایشهای بد باید گرایشهای خوب را ایجاد و تولید کند!

-چندتاگرایشهای کلیدی خوب هستند که انسان میتواند آنها را به دست آورد تا کمک کار انسان باشد و اجازه تولید و رشد گرایشهای بد را ندهد! مهمترین این گرایشها که نجات دهنده است:

میل به خیات آخرت و اشتیاق انسان به لقاءالله و دست یافتن به بهشتی که خداوند وعده اش را به انسان داده!اینکه انسان مشتاق رفتن باشد!و به چیزی کمتر از بهشت راضی نشود!بعضی ها زیبایی بهشت را در سلامتی از عذاب جهنم میبینند در صورتیکه این غلط است!چرا که خود خداوند در قران کریم ابتدا از بهشت و نعمتهای آن گفته و بعد از جهنم،و این خود نوعی تعلیم است!

گرایش دوم علاقه انسان به اولیاءالله است که از اولی راحت تر و اثر گذاری آن در قلب انسان شدیدتر است!راحت ترین علاقه خوب و با عظمت که میتوان آن را کسب کرد!چرا؟به طور مثال چون ما بعد از گذشت ۱۴۰۰سال راحت برای حضرت زهرا.س. اشک میریزیم! و این معجزه است برای انسان!

مهمترین لذت و نعمت بهشت دیدن اولیاءخداوند است.

علاقه به اولیاء الله  یک معجزه است برای انسان!مهمترین عاملی که این علاقه را بیشتر تر راحت میکند،مصائب اهل بیت یا همان اولیاء الله است!

انسان نباید از روضه جدا شود!(روضه به معنای درک و رسیدن به عظمت و اوج حماسه اهل بیت در مصائبشان)

تنها راه سعادت انسان همین است.مسئله علاقه به اولیاءالله اینگونه خطیر میشود!

مرحوم قاضی میفرمایند نزدیکترین راه برای رسیدن به مقامات عالی جگر سوخته است!انسان در مصیبتی داغ ببیند!باید داغ دید!داغ ما سوختن در روضه حضرت زهراست!داغ ما سوختن برای اباعبدالله است!

اینگونه میشود که روضه به صورت علمی در مسیر تکامل انسان قرار میگیرد!"

."خلاصه ای بود از مباحث اخلاقی حاج آقا پناهیان"


.خدایا!دست ما را از دامان اولیاء خودت کوتاه مگردان.

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و  امها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک.

[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 23:17 ] [ ... ] [ ]
.دیشب آخرین شب مراسم دهه اول فاطمیه توی خوابگاه بود!بحث سخنران مجلس درباره ولایت مداری و ولایی بودن و ماندن بود! پایان صحبتاشون روضه حضرت عباس رو خوندند و از روضه ی عباس.ع. رسیدند به روضه مادر....!اتفاقا مداح هم همین کار رو کردند و  از روضه عباس.ع. شروع کردند و...و من حیران از بحث سخنران و روضه ها....

.با خودم فکر کردم که سخنران محترم دقیقا دو مصداق بارز و آشکار فرد ولایتمدار و ولایتی رو در روضه هاشون مطرح کردند!حضرت فاطمه زهرا.س. که شهیده راه ولایتند و حضرت ابالفضل.ع. که علمدار ولایت امام زمان خویش بودند ...این غیرتمند علوی و فاطمی!

. و بعد رسیدم به اینجاکه ما اگر امروز میبینیم خون بچه شیعه ها به جوشش در می آید و جنبشهای وبلاگی و وبسایتی در حمایت و دفاع از حریم ولایت و امامت هادی آل محمد امام علی النقی .ع. به خروش درمی آید به یقین درمی یابیم که الگوی این نسل بیدار همان ابوفاضلی است که پا در رکاب تا پای جان وفادار به امام و مقتدای خویش باقی ماند که عالمی از غیرت و شکوه او در تحیر اند!

خدا این نعمت  ولایت علوی و فاطمی را از ما نگیرد و ان شاءالله  ما را جزء پادر رکابان  همیشه بیدار و در صحنه ی مولای زمان خویش و نائب مظلومش قرار دهد.

.خدایا!عباس های امام زمان ما را بیشتر و بیشتر بگردان.

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان(روحی لک الفداه)



.آدرس وبلاگ یکی از دوستان که در پی اهانت به ساحت مقدس امام هادی.ع. ایجاد شد:

دانه دانه ...بهشت!

[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 14:17 ] [ ... ] [ ]
این روزها

باران که می بارد

بیشتر از همه به یاد شما می افتم!

گریه فرشتگان.آسمان.ابر های دلتنگی که میبارد همه  مرا به شرم می آورد از این انتظاری که به سر نمی آید!از این صبری که هنوز هست و لبریز نشده!از این صبری که باید فنا میشد تا بیایی..کهعند فناءالصبر یأتی الفرج...... صبر که تمام بشود فرج می آید.....

ما هنوز منتظر نشده ایم!انتظار درد دارد....درد!و کاش دردت را میفهمیدیم مولا جان.....

این درد را این روزها بیشتر از هر کسی مادری بال و پر سوخته میداند و میفهمد....همان که۱۴قرن است دارد انتظار میکشد برای آمدنت...

این غیبت طولانی مارا ببخش مادر سادات........

. خدایا!به حق مادر سادات.س.  فرج منتقم آل الله را برسان.

آمین

 

[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 15:1 ] [ ... ] [ ]
و انگار تا الان خواب بوده باشم!خوابی به بلندی غفلت!غفلت از تو...و از حضور دائمی ات در زندگی ام!

اما اکنون میخواهم که بیدار شوم!و بیدار باشم..

بیا و مشتی باران به صورتم بپاش...

بگو که تنها بودم پیش از این و تنها نیستم دیگر بعد از این!

این همه دلهای بی دلیل که دور و برم گذاشته اند را نمیخواهم....دیگر نمیخواهم!

میخواهم هستیت و بودنت را با من قسمت کنی...ای حجت خدا بر ما!

من فقط حضور تو را میخواهم....تویی که همیشه بوده ای! و منی که ....

سایه ات بر سرم مستدام.آقای من!

آمدنم را بپذیر!

...

[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 19:0 ] [ ... ] [ ]
جبهه که میرفت،لباس نظامی میپوشید.ته دلش هنوز مردد بود که کنار گذاشتن لباس روحانیت کار درستی است یا نه!؟

جمعه باید خودش را به تهران میرساند تا گزارشی از جنگ به محضر امام ارائه بدهد و برای خواندن خطبه ها به مصلی برود.

به اتاق امام که رسید شروع کرد به باز کردن بند پوتین هایش.امام پشت پنجره ایستاده بود و با لبخند نگاهش میکرد.

وارد اتاق که شد دست امام را بوسید.امام آرام به پشتش زد و فرمود:زمانی پوشیدن لباس سربازی در عرف ما خلاف مروت بود؛ولی الان میبینم چقدر برازنده شماست!

گل از گلش شکفت.خیالش راحت شده بود.از آن پس لباس نظامی را که میپوشید لذت میبرد و افتخار میکرد!

.از مجموعه خاطرات مقام معظم رهبری در دفاع مقدس

[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 12:9 ] [ ... ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

اللهم عجل لولیک الفرج
و العافیة و النصر
و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته
و المستشهدین من بین یدیه
ایران رمان